علم بهتر است یا نفت ؟!

شليچر مي‌گويد: ‌چيزي كه شما را همواره به سمت جلو مي‌راند و باعث پيشرفت شما مي‌شود، چيزي است كه خودتان آن را ساخته‌ايد.

گاه و بي‌گاه از من مي‌پرسند: «به جز كشور خودت ‌به كدام كشور ديگر علاقه داري؟»
هميشه يك جواب داشته‌ام: تايوان و مردم مي‌پرسند: «تايوان ؟ چرا تايوان ؟»
جواب خيلي ساده است. چون تايوان صخره‌اي لم‌ يزرع در دريايي پر از امواج توفاني و بدون منابع طبيعي براي زندگي كردن است. حتي براي ساخت و ساز بايد از چين، شن و ريگ وارد كند و با وجود همه اين ها چهارمين ذخاير كلان مالي دنيا را در اختيار دارد. زيرا به جاي كندن زمين و استخراج هر آنچه كه بالا مي‌آيد، ‌تايوان ذهن و افكار 23 ميليون تايواني را مي‌كاود‌، استعدادشان را، انرژي‌‌شان را و هوش و ذكاوت شان را. چه زن و چه مرد. هميشه به دوستانم در تايوان مي‌گويم:‌ شما خوشبخت‌ترين مردم دنيا هستيد، چطور اين قدر خوشبخت شده‌ايد ؟ ‌نه نفت داريد،‌ نه سنگ‌آهن، نه جنگل، ‌نه الماس،‌ نه طلا، ‌فقط مقدار كمي ذخاير ذغال سنگ و گاز طبيعي ‌و به خاطر همين هم است كه فرهنگ تقويت مهارت‌هايتان را توسعه داده‌ايد؛ كاري كه امروزه ثابت شده با ارزش ترين و تنها منبع تجديدپذير واقعي در جهان است. حداقل اين برداشت شهودي من بود. اما ما در اينجا دلايلي نیز داريم كه اين موضوع را ثابت مي‌كند.
تيمي از سوي «سازمان همكاري اقتصادي و توسعه» اخيرا مطالعه‌اي كوچك اما جالب انجام داده و رابطه بين عملكرد افراد در تست‌هايي به نام «برنام بين‌المللي ارزيابي دانش‌آموزان» يا PISA (كه هر دو سال مهارت‌هاي رياضي، علوم و درك خواندن افراد 15 سال را در 65 كشور امتحان مي‌كند) و درآمد كلي منابع طبيعي به عنوان G.D.P يا توليد ناخالص داخلي را براي هر كشور شركت كننده مورد بررسي قرار داده است. اگر بخواهيم خيلي كوتاه توضيح دهيم اين گونه مي‌شود كه‌ رياضي دانش آموزان دبيرستاني شما در مقايسه با مقدار نفت يا مقدار الماسي كه استخراج مي‌كنيد چقدر خوب است ؟

ادامه نوشته

عشق حقيقي

در يکي از اتاق هاي بيمارستان بستري شده بودم، زن و شوهري در تخت روبروي من مناقشه بي پاياني را ادامه مي دادند. زن مي خواست از بيمارستان مرخص شود و شوهرش مي خواست او همان جا بماند.
از حرف هاي پرستارها متوجه شدم که زن يک تومور دارد و حالش بسيار وخيم است. در بين مناقشه اين دو نفر کم کم با وضيعت زندگي آنها آشنا شدم. يک خانواده روستايي ساده بودند با دو بچه. دختري که سال گذشته وارد دانشگاه شده و يک پسر که در دبيرستان درس مي خواند و تمام ثروت شان يک مزرعه کوچک، شش گوسفند و يک گاو است.
در راهروي بيمارستان يک تلفن همگاني بود و هر شب مرد از اين تلفن به خانه شان زنگ مي زد. صداي مرد خيلي بلند بود و با آن که در اتاق بيماران بسته بود، اما صدايش به وضوح شنيده مي شد. موضوع هميشگي مکالمه تلفني مرد با پسرش هيچ فرقي نمي کرد: گاو و گوسفند ها را براي چرا برديد ؟ وقتي بيرون مي رويد، يادتان نرود در خانه را ببنديد. درس ها چطور است ؟ نگران ما نباشيد. حال مادر دارد بهتر مي شود. به زودي برمي گرديم ...

ادامه نوشته

از نوشته های بلقیس سلیمانی نویسنده معاصر

چرا این طور هستیم و این خیلی بد است. شاید تقصیر فرهنگ ما باشد ولی اولین مقصر خود ما هستیم که در اوج بی معرفتی این گونه خطاب می کنیم ...  

من« دوشیزه مکرمه» هستم،
وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.

من «مرحومه مغفوره» هستم،
وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالا هیچ خوابی نمی بینم.

من «والده مکرمه» هستم،
وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم، برای خودشیرینی 20 آگهی تسلیت در 20 روزنامه معتبر چاپ می کنند.

من «همسری مهربان و مادری فداکار» هستم،
وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری اش البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه  شهر به چاپ می رساند.
ادامه نوشته

کدومشی ؟

تعریف بدبین:
کسی که در امری یا در همه امور به نظر سوظن بنگرد و چشم به عیوب دیگران می‌دوزد و فقط بدی‌ها را می‌بیند، در اصطلاح فلسفه به فردی گفته می‌شود که آفرینش را پر از یاس، حرمان و بدبختی بداند و به حالتی که فرد بدبین دارد بدبینی گویند.

تعریف خوش‌بین:
آنکه همیشه به همه کارها به نظر خوب بنگرد و جهت خوب امور و مردم را مورد توجه قرار دهد و به قول معروف همیشه به جای تمرکز به نیمه خالی لیوان (بدی‌ها) به نیمه دیگر پر لیوان (خوبی‌ها) توجه داشته باشد، حالتی که نتیجه این صفت است را خوش بینی گویند.

می‌شود هسته را از اتم جدا کنی و انفجار صورت نگیرد ؟
می‌شود ریشه را از خاک بیرون بیاوری و گل خشک نشود ؟
می‌شود پوست را طوری از بدن جدا کرد که خون جاری نشود ؟
می‌شود از آدم را سایه را گرفت، مگر اینکه بمیرد و بی‌جسم شود ؟
می‌شود اکسیژن را از آب گرفت و هنوز انتظار آب بودن ازش داشت ؟
می‌شود دل را از سینه بیرون بیاوری و باز توقع پمپاژ خون داشته باشی توی رگ‌ها ؟

بعضی چیزها را نمی‌شود از بعضی چیزها جدا کرد و بیرون برد؛
«دوستت دارم» مرد هیچ وقت از دل زن، بیرون نمی‌رود !

این جمله را فراموش نکن ...

ماه من غصه چرا ؟!
تو مرا داری و من هر شب و روز، آرزویم همه خوشبختی توست !
ماه من ! دل به غم دادن و از یأس سخن ها گفتن، کار آنهایی نیست که خدا را دارند ...
ماه من ! غم و اندوه، اگر هم روزی، مثل باران بارید، یا دل شیشه ای ات، از لب پنجره عشق، زمین خورد و شکست، با نگاهت به خدا، چتر شادی وا کن،
و بگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست ﻫﻨﻮز !!!

رتبه های اول کشور ایران در کتاب گینس

در چه زمينه هایي ايران در جهان مقام اول را دارد ؟

رتبه های اول ايران در دنيا :
1 - بيشترين توليد پسته.
2 - بيشترين توليد خاويار.
3 - بيشترين توليد خانواده توت.
4 - بيشترين توليد زعفران (80% کل توليد جهانی)
5 - بيشترين توليد زرشک.
6 - بيشترين توليد ميوه آلويي (از قبيل شفت و گيلاس و غيره)
7 - بالاترين دمای ثبت شده روی سطح زمين (70.7 درجه سانتيگرد در کوير لوت)
8 - بيشترين تلفات انسانی در سرما و کولاک برفی (4000 نفر در کولاک سال 1350 کشته شدند، ميزان بارش برف 8 متر در 5 روز)
9 - بزرگ ترين واردکننده گندم.
10 - بيشترين فرار مغزها.

ادامه نوشته

آن روزها رفتند
آن روزها مثل نباتاتی که در خورشید می پوسند
از تابش خورشید پوسیدند
و گم شدند آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها
در ازدحام پر هیاهوی خیابان های بی برگشت.
و دختری که گونه هایش را
با برگ های شمعدانی رنگ می زد ... آه

اکنون زنی تنهاست
اکنون زنی تنهاست ...

فروغ فرخزاد.

نه نمی‌توانم فراموشت کنم
زخم‌های من بی‌ حضور تو از تسکین سرباز می‌زنند
بال‌های من
تکه‌ تکه فرو می‌ریزند
بره‌های مسیح را می‌بینم که به دنبالم می‌دوند
و نشان فلوت تو را می‌پرسند
نه نمی‌توانم فراموشت کنم
خیابان‌ها بی‌حضور تو راه‌ های آشکار جهنم‌اند
تو پرنده‌ ای معصومی
که راهش را
در باغ حیاط زندانی گم کرده است
تک صورتی ازلی بر رخسار تمام پیامبرانی
باد تشنه‌ تابستانی
که گندم‌ زاران رسیده در قدوم تو خم می‌شوند
آشیانه‌ رودی از برف
که از قله‌های بهار فرو می‌ریزد
نه
نمی‌توانم
نمی‌خواهم که فراموشت کنم.
تپه‌های خشکیده
از پله‌های تو بالا می‌آیند
تا به بوی نفس‌های تو درمان شوند و به کوهستان باز گردند
ماه هزار ساله دست‌نوشته‌ آخرش را برای تو می‌فرستد
تا تصحیحش کنی.
نه نمی‌توانم فراموشت کنم
قزل‌آلایی عصیانگری که به چشمه‌ خود باز می‌رود
خونین شده در رودها که به جانب دریاها روان است.

شمس لنگرودي
از كتاب پنجاه و سه ترانه عاشقانه.

حکایت من، حکایت کسی ست که عاشق دریا بود، اما قایق نداشت.
دلباخته سفر بود، همسفر نداشت.
حکایت کسی ست که زجر کشید، اما ضجه نزد.
زخم داشت، اما ننالید.
گریه کرد، اما اشک نریخت.
حکایت من، حکایت چوپان بی گله و ساربان بی شتر است ...
حکایت کسی که پر از فریاد بود ...