نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی ...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.
سهراب سپهري.
+ نوشته شده در
91/02/30ساعت 9:30  توسط محمد حميدي
|
عشقبازی به همین آسانی است
که گلی با چشمی
بلبلی با گوشی
رنگ زیبای خزان با روحی
نیش زنبور عسل با نوشی
کار همواره باران با دشت
برف با قله کوه
رود با ریشه بید
باد با شاخه و برگ
ابر عابر با ماه
چشمهای با آهو
برکهای با مهتاب
و نسیمی با زلف
دو کبوتر با هم
و شب و روز و طبیعت با ما
عشقبازی به همین آسانی است ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
91/02/25ساعت 13:53  توسط محمد حميدي
|
گاه و بيگاه از من ميپرسند: «به جز كشور خودت به كدام كشور ديگر علاقه داري ؟»
هميشه يك جواب داشتهام: تايوان و مردم ميپرسند «تايوان ؟ چرا تايوان ؟»
جواب خيلي ساده است. چون تايوان صخرهاي لم يزرع در دريايي پر از امواج
طوفاني و بدون منابع طبيعي براي زندگي كردن است. حتي براي ساخت و ساز بايد
از چين ، شن و ريگ وارد كند و با وجود همه اينها چهارمين ذخاير كلان مالي
دنيا را در اختيار دارد. زيرا به جاي كندن زمين و استخراج هر آنچه كه بالا
ميآيد، تايوان ذهن و افكار 23 ميليون تايواني را ميكاود، استعدادشان
را، انرژيشان را و هوش و ذكاوت شان را. چه زن و چه مرد. هميشه به دوستانم
در تايوان ميگويم: شما خوشبختترين مردم دنيا هستيد، چطور اين قدر
خوشبخت شدهايد ؟ نه نفت داريد، نه سنگآهن، نه جنگل، نه الماس، نه
طلا، فقط مقدار كمي ذخاير ذغال سنگ و گاز طبيعي و به خاطر همين هم است كه
فرهنگ تقويت مهارتهايتان را توسعه دادهايد؛ كاري كه امروزه ثابت شده با
ارزش ترين و تنها منبع تجديدپذير واقعي در جهان است. حداقل اين برداشت
شهودي من بود. اما ما در اينجا دلايلي نیز داريم كه اين موضوع را ثابت
ميكند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
91/02/25ساعت 12:21  توسط محمد حميدي
|
آباداني ها يه مسابقه مهارت شمشير زني مي ذارن. بعد از مسابقه خبرنگار با سه نفر اول مصاحبه می کنه ...
اول مي ره سراغ نفر سوم.
شما چي شد که نفر سوم شدي ؟
نفر سوم یه مگس رو تو هوا با شمشير دو نصف مي کنه ...
خبرنگاره مي ره سراغ نفر دوم.
نفر دوم هم یه مگس به خبرنگار نشون مي ده با شمشير تو هوا دوتا بالشو می زنه ...
خبرنگار هاج و واج مي مونه که نفر اول چه شاهکاريه ؟
به نفر اول که همشهریم بوده مي گه: شما چه مهارتي نشون دادي ؟
جاسم يه مگس نشونش مي ده با شمشير تو هوا مگس رو مي زنه ... مگسه اول مي افته زمين بعد بلند مي شه دوباره پرواز مي کنه ...
خبرنگار می گه: ... اين که رفت !
جاسم می گه: رفت، ولی دیگه هیچ وقت بچه دار نمی شه ...
+ نوشته شده در
91/02/21ساعت 12:48  توسط محمد حميدي
|
مسخره ترین سوالی که می شه از یکی پرسید: می تونم بهت اعتماد کنم ؟!
در تاریخ حتی یک مورد هم نوشته نشده که کسی در پاسخ گفته باشد: نه من صلاحیت ندارم و آدم امانت داری نیستم !
این را باید بفهمید، نه اینکه بپرسید !!!
مکالمه ای بین من و مادرم:
- مامان
- جونم
- داشتم ماست می خوردم
- نوش جونت پسرم
- ریخت رو فرش
- کوفت بخوری نکبت ...
من هیچ وقت نفهمیدم چرا آدما زیرِ پتو احساس امنیت می کنن ...
حالا گیریم یه قاتل اومد توی اتاق خواب بعد حتما می گه: الان اومــــــدم بکشمت ... اَه لعنتی پتو داره نمی شه !
بدون هیچ گونه تردیدی یکی از درهای جهنم مخصوص کسانی است که بعد از گفتن یک جوک راجع بهش توضیح می دن ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
91/02/21ساعت 12:4  توسط محمد حميدي
|
این شعر کاندیدای شعر برگزیده سال ۲۰۰۵ شده است. توسط یک کودک آفریقایی نوشته شده که در همان سال در سازمان ملل خوانده شد و استدلال شگفت انگیزی داره.
وقتی به دنیا می آم، سیاهم، وقتی بزرگ می شم، سیاهم، وقتی می رم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم، وقتی مریض می شم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم ... و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا می آی، صورتی ای، وقتی بزرگ می شی، سفیدی، وقتی می ری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت می شه، آبی ای، وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض می شی، سبزی، و وقتی می میری، خاکستری ای ...
و تو به من می گی رنگین پوست ؟؟؟
+ نوشته شده در
91/02/21ساعت 11:55  توسط محمد حميدي
|
اعراب به ما آموختند که آنچه را که می خوریم "غذا" بنامیم و حال آنکه در زبان عربی غذا به "پس آب شتر" گفته می شود.
اعراب به ما آموختند که برای شمارش جمعیّت مان کلمۀ "نفر" را استفاده کنیم و حال آنکه در زبان عربی حیوان را با این کلمه می شمارند و انسان را با ... کلمۀ "تن" می شمارند ؟ شما پنج تن آل عبا و ۷۲ تن صحرای کربلا را به خوبی می شناسید.
اعراب به ما آموختند که "صدای سگ" را "پارس" بگوئیم و حال آنکه این کلمه نام کشور عزیزمان می باشد.
اعراب به ما آموختند که "شاهنامه آخرش خوش است" و حال آنکه فردوسی در انتهای شاهنامه از شکست ایرانیان سخن می گوید.
آیا بیشتر از این می شود به یک ملّت اهانت کرد و همین ملّت هنوز نمی فهمد که به کسانی احترام می گذارد که به او نهایت حقارت را روا داشته اند و هنوز با استفادۀ همین کلمات به ریشش می خندد.
آیا در کتاب سفینه البهار نمی خوانیم که بالاترین ایرانی از پست ترین عرب پست تر است ؟!
حداقل بیائید با یک انقلاب فرهنگی این کلمات و این افکار (حقارت پذیری) را کنار بگذاریم.
به جای "غذا" بگوئیم "خوراک"
به جای "نفر" بگوئیم "تعداد" و یا "تن" (هر چند عربی است)
به جای "پارس سگ" بگوئیم "واق زدن سگ"
به جای "شاهنامه آخرش خوش است" بگوئیم "جوجه را آخر پائیز می شمارند"
+ نوشته شده در
91/02/21ساعت 11:55  توسط محمد حميدي
|
وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ... صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی ...
وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم، سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی، انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی.
وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ... صبحانه مو آماده کردی و برام آوردی ... پیشونیم رو بوسیدی و گفتی بهتره عجله کنی، داره دیرت می شه.
وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ... بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری، بعد از کارت زود بیا خونه.
وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم ... تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی: باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری تو درس ها به بچه مون کمک کنی.
وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم ... تو همون جور که بافتنی می بافتی بهم نگاه کردی و خندیدی.
وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم ... تو به من لبخند زدی.
وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم ... در حالی که روی صندلی راحتی مون نشسته بودیم، من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود.
وقتی که 80 سالت شد ... این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری ... نتونستم چیزی بگم ... فقط اشک در چشمام جمع شد.
اون روز بهترین روز زندگی من بود ... چون تو هم گفتی که منو دوست داری.
به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی چون زمانی که از دستش بدی، مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی، اون دیگر صدایت را نخواهد شنید.
+ نوشته شده در
91/02/21ساعت 9:54  توسط محمد حميدي
|
آخرین نظرسنجی موسسه "گالوپ" درباره شادترین مردم جهان در سال 2012 منتشر شد. براساس بررسی موسسه "گالوپ" که در مقیاس بین صفر تا 10 انجام شده است، مردم کشورهای مختلف جهان درباره شرایط فعلی زندگی و کیفیت آن طی پنج سال آینده نظر خود را اعلام کرده اند. این نظرسنجی در 124 کشور جهان صورت گرفته که در ادامه 14 عنوان از کشورهای قرار گرفته در صدر این لیست معرفی می شوند.
افرادی که به شرایط فعلی خود امتیاز 7 به بالا و برای کیفیت زندگی در آینده امتیاز 8 به بالا داده اند، به عنوان کسانی که از رفاه برخوردارند، در نظر گرفته شده اند که به معنای دیدگاه مثبت آنها نسبت به شرایط فعلی و آینده زندگی شان است. این افراد مشکلات سلامتی، استرس و ناراحتی کمتر و در مقابل شادی، احترام و لذت بیشتری را در زندگی خود تجربه کرده اند.
براساس نظرسنجی گالوپ، 57 درصد از مردم برزیل نسبت به میزان رفاه و شرایط زندگی خود دیدگاه مثبتی دارند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
91/02/21ساعت 9:46  توسط محمد حميدي
|
کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ، فيلسوف است.
کسی که راست و دروغ برای او يکی است، چاپلوس است.
کسی که پول مي گيرد تا دروغ بگويد، دلال است.
کسی که دروغ می گويد تا پول بگيرد، گدا است.
کسی که پول می گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد، قاضی است.
کسی که پول می گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد، وکيل است.
کسی که جز راست چيزی نمی گويد، بچه است.
کسی که به خودش هم دروغ می گويد، متکبر است.
کسی که دروغ خودش را باور می کند، ابله است.
کسی که سخنان دروغش شيرين ست، شاعر است.
کسی که علیرغم ميل باطنی خود دروغ می گويد، همسر است.
کسی که اصلا دروغ نمی گويد، مرده است.
کسی که دروغ می گويد و قسم هم می خورد، بازاری است.
کسی که دروغ می گويد و خودش هم نمی فهمد، پرحرف است.
کسی که مردم سخنان دروغ او را راست می پندارند، سياستمدار است.
کسی که مردم سخنان راست او را دروغ می پندارند و به او می خندند، ديوانه است.
+ نوشته شده در
91/02/20ساعت 10:54  توسط محمد حميدي
|
تو عروسی یکی از فامیلا دلار می ریختن رو سر عروس و داماد ! حمله به دلارا
سی مجروح به جا گذاشت ! فرداش همه رفتیم صرافی یارو گفت دلارا تقلبیه !
پسره فامیلمون رفته خارج دو هفته با فیلترشکن می رفته تو فیس بوک بعد از دو هفته فهمیده نیازی به فیلترشکن نیست !
دارم غر می زنم این چه قیافه ایه من دارم. عمه ام می گه غصه نخور، زشتا خوش شانس ترن !
دایی بابام (خدا بیامرز) وقتی ما رو نصیحت می کرد، می گفت: پدر مادراتون
بهتون یه حرفی می زنن، تو روشون بگین چشم، ولی تو دلتون بگین: پشم ! یا
بگین کشک !
دختر دایی بنده رفته دندونپزشکی عصب کشی کنه ! طی سه جلسه از درد دو بار با
پا کوبیده به دکتر بدبختش، چهار بار زده تو سرش، دو بار دست دکتر رو چنگ
زده، خلاصه زده یارو رو لت و پار کرده ! امروز همون دکتره اومد خواستگاریش:
ایشالله همه جوونا خوشبخت شن !
داداشم زندگیشو داده یه آیپد خریده، اون وقت بابام به آیپدش می گه: پاره آجر !
دختر خالم به بچش واسه اينكه شيريني زياد نخوره، دندوناش خراب نشه، گفته
شيريني ها رو شمردم يدونش كم بشه مي زنمت. بچه هم وقتي همه خواب بودن، رفته
همه شيريني ها رو نصفه گاز زده كه تعدادش كم نشه !
بابام کچله. یه بار تو حموم به جای شامپو اشتباهی به سرش کف شوی شوما زده !
بهش می گیم پدر من روی قوطی رو نخوندی نوشته کف شوی شوما ؟ میگه چرا
خوندم، نوشته بود برای سطوح صاف !
ادامه مطلب
+ نوشته شده در
91/02/20ساعت 9:18  توسط محمد حميدي
|
كسی که لیزر انداخته قطعا توی استادیومه ...!
استقلال ۱...چون یه گل زده ... پرسپولیس 0 ... چون یه گل نزده ... !
ايگواين حمله مي کنه ... البته کاکا هستش چون ايگواين ۲۰ دقيقه پيش تعويض شد !
مسي خيلي بهتر از كيريس رونالدو هست؛ ولي انصافا رونالدو هم چيزي از مسي كمتر نداره.
حالا دیگه با بودن هاشمیان در زمین قدرت سرزنی نوروزی هم بالا میره..!!
نقطه پنالتی رو می بینیم که در محوطه جریمه قرار گرفته !!!
دوربين داره ساق پاي بازيكنها رو نشون ميده: خستگي رو ميشه از ساق پاي بازيكنا ديد.
یک سانتر بی هدف و گل !!!
+ نوشته شده در
91/02/20ساعت 8:4  توسط محمد حميدي
|
دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.
به پر و پای فرشته و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن."
لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز ... با يك روز چه كار می توان كرد ؟ ..."
خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمیيابد هزار سال هم به كارش نمیآيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگی كن."
او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش میدرخشيد، اما میترسيد حركت كند، میترسيد راه برود، میترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايدهای دارد ؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم."
آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوئيد، چنان به وجد آمد كه ديد میتواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، میتواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند ...
او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما ...
اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفشدوزكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمیشناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او در همان يك روز زندگی كرد.
فردای آن روز فرشتهها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست !"
زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگی آن است.
امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتی برای طلوع خورشيد فردا وجود دارد !؟
+ نوشته شده در
91/02/19ساعت 9:48  توسط محمد حميدي
|
مبتذلترین نوع غرور، غرور ملّی است، زیرا کسی که به ملّیت خود افتخار میکند در خود کیفیت باارزشی برای افتخار ندارد، وگرنه به چیزی متوسل نمیشد که با هزاران هزار نفر در آن مشترک است. برعکس، کسی که امتیازات فردی مهمی در شخصیت خود داشته باشد، کمبودها و خطاهای ملّت خود را واضحتر از دیگران میبیند، زیرا مدام با اینها برخورد میکند اما هر نادان فرومایه که هیچ افتخاری در جهان ندارد، به مثابه آخرین دستاویز به ملّتی متوسل میشود که خود جزیی از آن است. چنین کسی آماده و خوشحال است که از هر خطا و حماقتی که ملّتش دارد، با چنگ و دندان دفاع کند.
(در باب حکمت زندگی - آرتور شوپنهاور – ترجمه محمد مبشری - صفحه 83)
+ نوشته شده در
91/02/18ساعت 13:5  توسط محمد حميدي
|
اینجا در دنیای من گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته اند، دیگر گوسفند نمی درند، به نی چوپان دل می سپارند و گریه می کنند.
+ نوشته شده در
91/02/17ساعت 14:0  توسط محمد حميدي
|